|
سپرغی نستوه
|
||
|
از هر چمن سمنی |
روش تحقیق کتابخان یی و اجتماعی ( از جاویده احمدی)
عنوان نویسی ( عزیز فانوس و جاویده احمدی )
ارتباطات مفهومی ( عزیز فانوس)
و مجموعه طنز ها ( عزیز فانوس)
ناگفته نباید گذاشت کتاب عنوان نویسی کلا یک کتاب بکر و تازه می باشد که تاکنون نه در ایران و نه در افغانستان نویسنده و محقیقی دست به تالیف همچو کتابی نزده است امید که کتابهای مذکور بتواند در تا اندازه عطش ژورنالیستان ومحصلان عزیز دانشکده ژورنالیزم کشور را فرو نشاند . دوستان می توانند از ماه دلو سال جاری کتابهای مذکور را از کتاب فروشی های کابل به دست اورند و ما را در راستای کوتاهی اثر در اینده یازی رسانند تا با نظرات ناب شان در رفع کاستی های اثار مذکور گام برداریم
![]()
روش تحقیق کتابخان یی و اجتماعی ( از جاویده احمدی)
عنوان نویسی ( عزیز فانوس و جاویده احمدی )
ارتباطات مفهومی ( عزیز فانوس)
و مجموعه طنز ها ( عزیز فانوس)
ناگفته نباید گذاشت کتاب عنوان نویسی کلا یک کتاب بکر و تازه می باشد که تاکنون نه در ایران و نه در افغانستان نویسنده و محقیقی دست به تالیف همچو کتابی نزده است امید که کتابهای مذکور بتواند در تا اندازه عطش ژورنالیستان ومحصلان عزیز دانشکده ژورنالیزم کشور را فرو نشاند . دوستان می توانند از ماه دلو سال جاری کتابهای مذکور را از کتاب فروشی های کابل به دست اورند و ما را در راستای کوتاهی اثر در اینده یازی رسانند تا با نظرات ناب شان در رفع کاستی های اثار مذکور گام برداریم
![]()
اhttp://www.sonycreativesoftware.com/images/bnr/moviestudiopp9.jpgستاد نام و نشانت جاویدان باد
استاد ای تنها ستاره پر فروغ هدایت و رستگاری بشریت، استاد ای شمع فروزان همیشه روشن و گرمابخش روح و روان آدمی .
استاد ای تنها موجود از خود گذشته و ذوب در انسانیت, تو را همین بس که خداوند ستایشت کرده و چراغ راه خلیفه خویش درعالم هستی قرار داد
استاد تورا همين مقام بس كه خدا خود را استاد ناميد وتو را در اين مقام شريك خود قرار داد: عَلَّمَ الإنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ (٥)وَعَلَّمَ آدَمَ الأسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ (٣١)
استاد ای تنها خلف صالح انبیاء الهی که آنان به نام و مقام تو مبعوث شده اند (انما بعثت استاداً).
استاد ای عصاره زحمات خون جگر خوردن ها تا همه هادیان به حقیقت و رستگاری و کمال انسانی رسند
استاد ای ماه تابان همیشه پر فروغ هیچگاه از ضمیر وجدان ها غروب نخواهی كرد
استاد ای جاوید ابدی همگام با حقیقت و پیوسته به حقیقت ازلی .
استاد ای مهد مردان و زنان به کمال رسیده و به اوج قله های افتخار صعود كرده.
, تورا همین بس که همه ی دانش یافتگان , پادشاهان کمل علم و دانش دست تورا بوسه می زنند و خود و هستی اش علم و هنر و کمال اش را مرهون تو می دانند.
استاد ای منادی پاکی و رستگاری
, استاد ای اختر مهر و محبت و عشق به کمال و جمال.
استاد, اي آموز گارعشق به همه خوبی ها
عشق به سوختن و ساختن
, عشق به نور و روشنائی
, عشق به والائی و آزادگی
, عشق به از خود گذشته گی ورسیدن به بی نهایت سرمدی.
استاد ای رهایی بخش از جهل و نادانی
پاره کننده زنجیرهای بردگی و غلامی
پیام رسان ازادگی و سرافرازی
ارمغان پیام تو رفاه و آسایش دوگیتی , تجلی بخش روح اُخوت و مروت و صلح و دوستي و پیوند دهنده قلبها.
استاد تو استادی !
نام تو، مقام تو همیشه ي تاریخ در اوج تارك تاريخ ودر قلب انسان ها می درخشد.
استاد ای گوهر ناب عالم وجود, بیان وبنان از وصف تو عاجز است , همین قدر مي نوان گفت كه تو سرچشمه همه خوبیها و فضيلت های آدمی ای
تو پرچمدار دانایی و رستگاری , تو ارباب و مولای همه آزادگان و سرفرازی هستي
تورا همين جايگاه ووالايي بس كه يگانه شاهكار جهان هستي ونفس محمد(ص)علي (ع) در حق تو فرمود:من علمني حرفاً فقد صیرنی عبداً
هر كس به من حرفي آموزد به حق مرا بنده خود گردانده است
استاد نام تو همنام آموزگار هستی , خدای یکتاو بی همتا است , پروردگار هستی نام خود را به تو هدیه کرد.
استاد ای سنگ صبور انسان های در غم و درد فرو رفته
ایی زدودنده ای کانون رنج ها و مصیبت ها.
نگاه تو , محبت تو , نفس مسیحای ات, گرما بخش و امیدزا, قلب آسمانی ات , کانون عشق و بی تابی.
وقتی آدمی گوش به نوای تو می دهد, آن را آهنگی برآمده از روح آسمانی می آنگارد , احساس می کند که جهان شناور بی بندو زنجیر به قبه درخشانی آویخته است, نوای تو را در کنار اختران سحر گاهی می یابد
آری نوای دلنشین تو با نواهای آسمانی درآمیخته است , هنگامی که آواز تو در فضا طنین می اندازد واژه ها از میان لبانت همچون آب زلال فوران می کند همچون مرواریدهای غلطان و دانه های بلورین
زمانی که عشق در صدای تو دم می زند جذبه و شوق , آدمی را تا آسمان ها بالا میبرد.
گوش ما، در گرو آهنگ توست روح ما به نغمه های تو رام می شود, صدای تو پاسخ دلهای ماست.
بانگ تو تنها بانگی است که در این گنبد دوار می پیچد و ماندگار می شود و از آن هزارانکاس بر مي خيزد
آری استاد از بانگ تو هزاردستان هم سرمست میگردد , نغمه های تو, شب هنگام چه دل انگیر است هنگام روز چه پر شکوه است.
چشمان را روشنائی می بخشد و رنجها را تسکین می دهد و شکوه ها و ستایش ها را بر می انگیزد.
استاد ای روح من , ای جان من ! من با نغمه های امیدبخش تو از جای برمی خیزم.
استاد ای آفریننده ای که بر دل های آدمیت هوش و درک الهام می بخشی , ای استاد نام و نشانت جاویدان باد, خورشید وجودت بر سرهمه ی بشریت تابناک و پاینده باد دستت پر توان باد.
اصلاحات اداری در راستای تأمین "عدالت اجتماعی!!"
امروز در سراسر دوایر دولتی کشور نا به سامانی های عدیده یی دامن گسترده است نبود کار منظم، کاغذپرانی، رشوه ستانی، نبود افراد کارکن صادق، مورد اعتماد، دلسوز و با لیاقت از مولفه های عمدة نظام کنونی کشور است. در کنار مسایل بالایی آنچه بیشتر از سایر مسایل در دل و دماغ کارکنان ادارات کشور چون سم خطرناکی به زهر پاشی پرداخته است، معاش های ناهمگون و نامتناسب و قیمتی روزافزون می باشدکه با گذشت هر روز در کشور بیداد می کند فردی با معاش 3000 افغانی حتا با پرداخت کرایة منزل مجبور است که به تکافوی زنده گی شباروزی اش بپردازد و فرد دیگری با دریافت معاش 50000 افغانی در ماه قانع نبوده و داد از ناچیز بودن معاش بر می آورد و بنا به تقاضای نهایت "معقولانه!!" معاش اش به صد هزار افغانی در ماه ازدیاد می یابد و اینست تضمین عدالت و تأمین عدالت اجتماعی در کشور و زمینه سازی رفاه و آسایش برای مردم! علاوه بر آن تعدادی از اشخاص به عناوین دیگر چون سوپرسیکل و ... نیز بهره مند می گردند. در حالی که در معاش ماموران با لطف بی پایان مقامات ذیربط مبلغ 300 افغانی در ماه افزود می شود.
در گذشته دولت ها یا از طریق استفاده از اهرم فشار، زور و جبرو اکراه بالای مردم مشروعیت خود را کسب می کرد و یاهم با دادن امتیازات مالی و سیستم تنبیه و یا تشویق اقتصادی. در نظام کنونی امتیازات مالی برای دست نشانده ها، قاتلان مردم و حلقه های وابسته به افراد به سر اقتدار سفارش می گردد. تا جاییکه دیده می شود حتا برخی از وزرا علاوه از معاش وزارت از سایر انجو ها چون IOM و سایر منابع نیز مبلغ هنگفتی را ماهانه دریافت می نمایند، اما بقیه مردم در فقر اقتصادی دست و پنجه نرم می کنند و در بدترین حالت به سوی رشوه ستانی و اختلاس های کوچک حرکت می نمایند. اگر با اندکی تعمق نگریسته شود. بدبختانه امروز کشور ما به یک جامعة کلاً مصرفی مبدل شده است. از عمده ترین وسایل گرفته تا ناچیزترین و پیش پا افتاده ترین اجناس از بیرون وارد کشور می شود. مردم در بیکاری مطلق به سر برده و ازاین جهت به امراض روانی مبتلاشده اند؛ زیرا جای تمام پیشه های مردم را اموال وارادتی بی کیفیت و یکبار استعمال پر کرده است. این مسأله شرایط زنده گی را برای نهایت دشوار و تنگ ساخته است و سبب شده تا تعدادی از هموطنان دوباره مجبور به ترک خانه و کاشانة شان شوند. درکنار این مساله نه تنها دولت اقدامی نه نموده است، بلکه به تیره تر شدن زنده گی مردم خود منحیث عامل عمده یی مبدل شده است و با پیروی از ضرب المثل تفرقه انداختن و حکومت کردن، درزی را بین کارکنان ادارات دولتی که رابطه یی با حلقه های حاکم جامعه ندارند، ایجاد کرده و بدینوسیله به ادامة پلان های وارادتی شان می پردازند. در زمرة پلان های خصمانه و دشمنانة شان یکی هم تفکیک معاش ها به اساس درجة تحصیلی لیسانس، ماستر و داکتر در پوهنتون های کشور است. کمیسیون اصلاحات کشور قبل از طرح و تطبیق طرزالعمل خویش در مورد استادان پوهنتونهای کشور آیا از وزارت تحصیلات و سایر مراجع ذیربط در مورد مشکلات تحصیلی و شرایط زنده گی استادان خویشرا واقف ساخته است که هویداست ابداً نه. و با پیشکش کردن طرز المعل جدید خویش نوعی تحکم و فشار را بالای استادان پوهنتون های کشور به کاربسته است. باید در قدم نخست کمیسیون اصلاحات اداری در مورد اینکه وزارت تحصیلات در طول شش سال گذشته و با همه امکانات مادی و معنوی که از جانب کشور های بیرونی در اختیار داشت چند تن ماستر و داکتر را تقدیم پوهنتونها کرده است ارقامی را دست یاب می شد و در وهلة بعدی کمیسیون اصلاحات اداری باید با تفاهم وزرات تحصیلات و روسای پوهنتون ها درمورد طرح معاشات عمل می کرد. تعدادی از داکتران موجود علوم در پوهنتونها یا با استفاده از امکانات شخصی شان در هنگام مهاجرت به کسب درجه داکتری نایل آمده اند و یا هم در دوره ها و یا نظام های قبلی به درجة ماستری و داکتری نایل شده اند. اکنون تعدادی نهایت محدودی از طرف وزارت تحصیلات کشور در پوهنتون های خارج مصروف فراگیری ماستری و داکتری اند. به صورت واضح باید گفته شود هنوز این پروسه سراسری نگردیده است. در زمینه پرسش دیگری نیز به عمل می آید که آیا به صورت عادلانه شرایط تحصیل برای استادان میها بوده است که باید در زمینه وزارت تحصیلات و روسای پوهنتونها پاسخگوی این موضوع باشند زیرا اکثر بورسهای تحصیلی که از پوهنتونهای خارج به وزارت تحصیلات می آید در آن سن تحصیلی قید می شود که این موضوع پروسه تحصیل را نیز به تنگنا می کشاند، زیرا در طول جنگ های سه دهةگذشته بسیاری از استادان لیسانس از سن 30 و 35 که سن مورد قبول بسیاری بورس ها می باشد، گذشته است. وزارت تحصیلات دراین زمینه باید توجه جدی نماید. و اگر در داخل کشور تعداد از داکتران علوم مختلف در پوهنتونهای کشور به حدی است که زمینه ساز تعیین معاش ها شده می توانند پس چرا وزارت تحصیلات در زمینة تدویر کورس های ماستری و داکتری برای استادان جوان در داخل کشور برنامه یی روی دست نمی گیرد؟ خوب بود که کمیسیون اصلاحات با در نظرداشت مسایل بالایی به تفکیک درجه تحصیلی می پرداخت.
با صد دریغ و درد امروز بیشتر از دوسال از تدویر کورس های ماستری در داخل پوهنحی ادبیات پوهنتون کابل می گذرد، اما در مورد به رسمیت شناختن و تثبیت این کورس از سوی مقامات ذیربط شک و تردیدی موجود است. با همه مشکلاتی که در فراراه تحصیلات عالی درکشور وجود دارد طرزالمعل جدید معاش استادان تفکیک درجه تحصیلی از طرف کمیسیون اصلاحات اداری در مورد تعیین معاشات استادان به اساس درجة تحصیلی لیسانس، ماستر و داکتر نه تنها در زمینة گره گشایی مسأله، موثر تمام نشده، بلکه مشکلات جدیدی را در کنار مشکلات قبلی به وجود می آورد که سبب بروز معضله های جدی در روند تحصیلات عالی در کشور خواهد شد. یکی از نمونه های بارز موجود در تحصیلات عالی متوقف شدن پروسة جذب جدیدالشمولان در کورس های ماستری می باشد. این در حالیست که تعدادی داواطبان به کورس ماستری در رشته های گوناگون روز افزون می باشد، اما وزارت تحصیلات عالی به این مساله توجه چندانی نکرده است. و هم اعتصاب های پراگنده در برخی از پوهنحی های پوهنتون کابل خود گواه به میان آمدن انارشی می باشد که مسوولیت آن به صورت کلی به دوش وزارت تحصیلات و کمیسیون اصلاحات اداری می باشد. پس بر وزارت تحصیلات است تا در حل مشکلات تحصیلی اقدام جدی نموده و گام های عملی را بردارد.
تجلیل های سمبولیک کدام درد را درمان می کند؟
زنان جامعة ما امروز حدود 30 فیصد قوة کار انسانی را در عرصه های چون؛ صنایع، زراعت، مالداری و ... تشکیل میدهند، اما از هیچگونه برخورد و حمایتی برابر به معیار های انسانی در محیط کار و خانواده برخوردار نیستند. دولتمردان کشور و مجامع حقوق مدنی و زن با تجلیل سمبولیک روز هشت مارچ گویا به ادای یک رسم جهانی و بین المللی به مثابة رفع مسوولیت در برابر حقوق زنان عمل نموده از طریق بلندگو ها با حرف های خشک و شعار های تصنعی چون تساوی، رفع خشونت و اهدای تحایف در ظاهر امر برای زنان خواهان تأمین حقوق شدند، اما با تأسف که چنین محافل نمایشی اندکی هم به تأمین حقوق حقة آنان که درج قانون اساسی کشور می باشد نپرداخته است. با آن همه مظالمی که به پیکر زنان و مادران ما وارد می گردد توجهی عمیق از سوی مراجع قانونی به عمل نیامده و مورد باز خواست عدلی و قضایی قرار نگرفته است. باهمه سروصدا های تأمین حقوق انسانی زن در کشور این حقت نسبت به گذشته بیرنگتر شده است.
زنان کشور در یک تنگنا روانی- شخصیتی قراردارند و به شدت از ورود به اجتماع و پیوستن به کار های مشترک جامعه محروم گردانده می شوند. از نظر روانی محرومیت خود، خشونت محسوب می شود. برتر بودن و برحق شمردن مرد در جامعه به مانند اصل انکار ناپذیر در ذهن مردم کشور ما لانه جسته و حک گردیده است. آیا حامیان تجلیل هشت مارچ با همه مصارف گزافی که دراین راه صرف نمودند توانسته اند که از ازدواج های اجباری جلوگیری نمایند؟ آیا زنی را که نسبت نداشتن فرزند پسر مورد اهانت شوهر و اعضای خانواده اش قرار می گیرد مددی رسانده اند، آیا در آن قوانینی که چند همسری و طلاق رویت شرعی دارد و از صلاحیت های محسوب می شودف تغییری آورده اند؟ و آیا به حل مشکلات صحی زنان گامی برداشته اند و شفاخانه یی را ایجاد کرده اند که به صورت مجانی به زنان بی بضاعت کشور فعالیت نماید؟ آیا به فقر اقتصادی زنان رسیده گی لازم صورت گرفته و فابریکه یی اعمار شده اشت که زنان نیازمند در آن مصروف کار شوند تا از یکسو به تأمین مشکلات اقتصادی از راه مشروع بپردازند و از سوی دیگر مانع دست نگری و تن فروشی ایشان شوند؟ ویا هم به ازدواج های مکرر نقطة پایان گذاشته اند؟ و یا برای باسواد سازی آنان توجهی به خرچ داده اند و آیا واکنش جدیی برای تغییر عرف های زیان آور و ناپسندانه چون فروش، تبادله به گونة خون بها و ... از خود نشان داده اند؟ و آیا در جهت منع ازدواج در سنین پایین خلاف مواد مندرج قانون اساسی، کدام گام موثری برداشته اند؟ روشنست که پاسخ به همه پرسش ها منفی است.
زنی که در تعیین سرنوشت خودش صلاحیتی نداشته باشد، چطور می تواند درساختار مسایل سیاسی، اجتماعی، حقوقی و ... کشوری سهم گیرد. پس تجلیل از چه و برای کی؟ برای آن زنی که بالایش خشونت بیداد می کند و به نام حفظ آبرو آه از جگر بر نمی آورد؟ یا برای آن زنی که اموال منزل و فرزندانش به زور قدرت مردسالاری غصب و از خودش به اندک موضوعی طلاق شده و از خانه رانده می شود؟ یا برای آن زنی که با مزد اندک به دوبی گری و آشپزی می پردازد؟ و یا هم برای زنی که در کنار جاده با فرزندان قدو نیم قدش با تضرع وزاری جهت بدست آوردن روپیه یی دست به گدایی دراز می کند؟ نمیدانیم به کدام یک از این ها و یا هم برای آن زنانی که همشیه در رده های بالای قدرت بوده اند و سِمت متکلم را داشته اند؟
اگر لحظه یی اما با دقت درنگی کنیم در می یابیم زمان وپول گزافی را به هدر داده ایم. می شد با همین پول ها یک کار بینادی موثری را برای زنان کشور انجام دهیم اگر حداقل از جمعیت انبوه بیکاران و بیوه زنان صد تن آن را به پا ایستاد کنیم این عده در جهت به پا ایستادن متباقی گروه کمر همت می بندند، اما در صورتیکه با صداقت و دلسوزی با داشتن هدف خدمت راستین باهم پیمان بسته و اقدام به کار نماییم.
پس چه خوب بود که دراین راستا می اندیشیدیم و در همچو شرایطی که مشکلات چون توفان زنده گی زنان را محصور کرده است . در گره گشایی آن گام بر می داشتیم.
نبود پیگردهای قانونی و ناهنجاریهای زنده گی زنان
امروز زنان جامعة ما در شرایط و موقعیت نهایت نامناسب، اسفبار و تکاندهنده یی قرار دارند. برخلاف سخنان پرطمطراق حامیان تساوی حقوق و مدافعان حقوق زن، نقش زنان در روندکار اجتماعی و زنده گی خانواده گی کم رنگتر و کم بهاتر شده است. کمی حضور دختران در کانکور ها و در پوهنتون ها خود پاسخگوی این کمرنگی آنان در اجتماعست. علاوه بر آن دراین اواخر با گذشت هر روز خشونت های تازه یی علیه زنان قد بر می افرازد و با قوت تمام چون سلاح بُرنده یی در برابر زن می ایستد و آزادی های اساسی و انسانی آنان را نفی می کند. این خشونت ها موانعی اساسی در راه تامین حقوق و آزادی زن ایجاد می کند.
امروز در درون بیساری از خانواده ها زنان از ارزش و اهمیتی چندانی برخورد نیستند نه تنها جسم آنان بلکه روان آنان با خشونت و برخوردهای ناهنجار جریحه دار می گردد و ضریب افسرده گی و ناتوانی آنان را افزایش می دهد. در چنین فضایی برای زنان مظلوم ما محیط خانه به سان جبهة جنگ مبدل می گردد، آنان ناگزیر اند در مقابل تحقیر، توهین، لت و کوب و... اعضای خانواده به ویژه شوهر کرنش نمایند و از ترس عواقب و مصیبت های بعدی چون راندن از خانه و کاشانه در مقابل نیروی گویا مقتدر مرد!! از صبر و برده باری کار گیرد. در چنین وضعیتی محیط خانه و اعضای خانواده بودنش را تحمل می کند، اما در صورتی که زن در قطب دفاع از خود در برابر اعمال خشونت آمیز شوهر برآید برایش به جز از تنفر و راندن از منزل راهی باقی نیست گواه روشن این مساله سرنوشت هزاران زن سرگردان در دهلیزهای محاکم و وزارت زنان است.
گرچه حقوق و آزادی های نمایشی همیشه از زبان سلطه مداران در رابطه به تأمین حقوق زن شنیده می شود، اما بدبختانه صورت عملی و ضمانت اجراییی ندارد. زیرا بار ها از طریق رسانه ها اِعمال اعمال خشونت آمیز علیه زنان چون کشتن، سوزاندن، قطع اعضای بدن، به مرمی زدن، اختطاف کردن، و... را شنیده ایم اما از دستگیری مرتکبان و تطبیق قانون بالای عاملان چنین قضایا سخن رانده نشده است. نادیده انگاشتن و نبود پیگردهای قانونی در هچمو موارد سبب می گردد تا دامنة اعمال خشونت آمیز گسترده تر گردد.
تا جاییکه به ملاحظه می رسد خشونت می تواند به اشکال زیر در مقابل زنان مظلوم کشور ما بروز کرده به کار بسته شود.
1- خشونت جسمی: مانند؛ مشاجره های فزیکی سیلی زدن، لگدزدن، مشت زدن، بسته نمودن با ریسمان، در بدترین حالات سوزاندان، قطع اعضای بدن و ....
2- خشونت های روحی: چون؛ تحقیر، توهین، اهانت، اخطار بیرون راندن از منزل، اخطار طلاق، مسخره کردن، سرزنش مداوم و... که این نوع خشونت ها مخربتر از خشونت های بدنی است، چراکه به ناامیدی، عدم اعتماد به نفس و افسرده گی شدید می انجامد و قدرت پیشبرد امور را از دست می دهد.
3- خشونت مالی: در بیساری حالات مرد و اعضای خانوادة او زن را در مضیقه اقتصادی قرار میدهد و گویا ازاین طریق می خواهد که بر او کنترول حاصل نماید.
4- انزوا: قطع کردن ارتباط و علایق زن با اعضای فامیل، دوستان و خویشاوندان وی، که در چنین حالتی فضای منزل برای زن به کابوس وحشتناکی مبدل می گردد.
5- بی توجهی، بدرفتاری، بی اعتنایی مرد در مقابل زن، به ویژه در مواردی که زن احساس ناتوانی و یا بیماری نماید که این موضوع منجر به مایوس شدن زن می گردد.
6- سوءظن و گمان بد، یکی از مواردی بیشترینه بر پیکر زن لطمة جبران ناپذیر را وارد می کند و زمینة نفرت و انزجار را پدید می آورد.
7- و ....
باید گفت، این موضوع وضاحت کامل دارد که مراجع قانونی در زمینة باز پرس و رسیده گی به چنین قضایا به خود کمتر زحمت می دهند. تا در ریشه کن کردن همچو موارد غیرانسانی اقدام نمایند و نتایج کار شان را به اذهان عامه برسانند تا از بروز همچو حوادث در آینده جلوگیری شود.
در کنار آنچه گفته آمدیم تاریخ زنده گی زنان کشور شاهد سایر شکنجه ها، محرومیت ها، بیدادگری ها، اسارت ها و کشتار های غم انگیز ازدواج های اجباری، طلاق های یک طرفه، به شوهر دادن دختران خورد سال به ویژه برای پیر مردان، تجاوزهای جنسی به خصوص بالای اطفال معصوم از جانب زور سالاران، فروش دختران، بددادن، و دهها و صد ها همچو موارد غیر انسانی دیگر که زنده گی زن را به اسارت کشیده و می کشد. که متاسفانه تاکنون فعالیت مجامع بین المللی و مدافعان حقوق زن با صرف بودجه هنگفتی دراین زمینه چندان موفق آمیز نبوده است. و هرگز شعارها، تدویر سیمینارها، و کنفرانسها با اشتراک زنان سرشناس در هوتل های مجلل نمی تواند الیتام بخش زخم ها و زمینه ساز محو خشونت علیه زن ویا هم زمینه ساز بهبود ناهنجاری زنده گی زنان باشد تا اینکه حامیان قدرت، در زمینه اقدام جدی رویدست نگیرند و به تأمین امنیت سراسری در کشور نایل نیایند و شرایط آموزش را به همگان فراهم نیاورند زنده گی زنان از بیشتر به مخاطره می افتد.
در این زمینه پرسشی به عمل می آید که آیا کمیتة حقوق بشر تنها وظیفة درج و ارایة ارقام موارد خودسوزیها، ازدواجهای اجباری، تجاوز های جنسی و... را در زمینه داراست؟ آیا در قانون اساسی در زمینة تخطی از حقوق انسانی و انجام اعمال غیرانسانی و غیر اسلامی موردی وجود دارد؟ آیا به تنهایی برنامه های زیر عنوان جندر، شعار های پرآب و تاب و تدویر سیمینار ها با مصرف گزاف دنبالة خشونت ها را در کشور محدود می نماید؟ در حالیکه در اکثر نقاط کشور به رادیو و تلویزیون دسترسی ندارد و حتا در تعدادی از ولایات خانواده ها زنده گی مغاره نشینی را دنبال می کنند. آیا می شود با تجلیل پرشکوه از روز برای زن حقوق او را تفهیم کرد؟ حتا چنین تجلیل ها با مصارف گزاف در بسیارموارد حساسیت زا هم می باشد.
راهکار های در زمینة کاهش و محو خشونت در کشور:
- تأمین امنیت سراسری در کشور
- گسترش کورس های سواد آموزی به گونة سرتاسری
- تبلیغات گسترده و متداوم در تمامی نقاط کشور اعم از وزارت خانه ها ، مکاتب و مساجد
- برخورد جدی با نقض کننده گان حقوق انسانی و حقوق زن
- میها ساختن زمینه های کار برای زنان تا از دست نگری و وابستگی اقتصادی رهایی یابند
- منع تعدد زوجات، ازدواج های اجباری و منع ازدواج در سنین پایینتر از 18 سال
- شکستاندن چوکات سنتی که طی قرون متمادی زن در آن محصور بوده و این روند تاکنون هم ادامه دارد.
عامل افزایش روز افزون خشونت ها و تجاوز های جنسی در کشور
بی تفاوتی دولتمردان محسوب می گردد
س. نستوه
امروز محیط پیرامون زن در کشور مملو از خشونت ها، برخورد های تعصب آمیز و پنداشت های مرد سالارانه می باشد در شرایط کنونی تمام تلاش ها به گونه یی نهایت قلابی برای پدید آیی تغییر تحول شرایط زنده گی محیط کاری و در کل موقعیت و نقش زن صورت می گیرد و در تحت این عنوان زراندوزان به استفاده های سو می پردازند. روند فعلی به ویژه حضور یک زن در تقسیم هرم قدرت آنهم در راس وزارت زنان نشانگر و شاهد عدم تساوی حقوق زن و ضعیف انگاشتن نیروی زن می باشد، اگر چنین وزارتی در تشکیل کابینه نمی بود پس این یک زن هم در پست وزارت راه نمی یافت و این است راه رسیدن به تساوی حقوق زن در کشور! چنانچه بر همگان هویداست حتا در قانون جزای کشور ماده یی برای حاملان نقض حقوق و خشونت در برابر زنان موجود نیست که متکی برآن در همچو موارد تصمیم گیری صورت گیرد. روی این ملحوظ خشونت ها علیه زنان و تجاوز های جنسی در کشور با گذشت هر روز در حال افزایش است. که این رقم باز هم نمایانگر تأمین حقوق زن در کشور می باشد!! و عامل آن هم بی تفاوتی دولتمردان در کشور است.
در واقع آن برخورد های زشت و ناشیانه یی که امروز در برابر زنان صورت می گیرد تفاوت با فرمانها و اعمال بیابانگردان چادرنیشن عرب که زنان را زنده به گور می کردند، ندارد. محدود کردن زنان به چاردیواری خانه، مجزا ساختن آنان از اجتماع و مقید ساختن آنان به امور منزل نوعی زن ستیزی محسوب شده، زن را به عنوان جنس دوم قلمداد می کند. این مسأله قوة ابتکار، خود باوری و خلاقیت را در زن سرکوب کرده و می زداید، اما بدبختانه این تبعیض جنسیتی از گذشته های دور تا امروز بر رگ و پود جامعه تنیده و مسلط می باشد. مدعیان و سردمداران حقوق بشر و آنانیکه دفاع از حقوق زن ستم کشیدة کشور را در شیپور های شان می دمند تاکنون موفق نشده اند یکی از اساسی ترین حقوق انسانی یعنی فراگیری علم را برای زنان مساعد سازند پس آنان چطور می توانند در گره گشایی سایر مشکلات موجود زنان سهیم شوند. مشکلاتی که هر روز ابعادش گسترده تر و عواقب اش فجیع تر می گردد. باز شدن فضا برای حرکت زنان از رکود و انجماد و عقب مانده گی به خودی خود امکان پذیر نیست در این راستا به کار و فعالیت هر چه بیشتر فعالانة دولت و مجامع بین المللی احساس می شود تا با صداقت تمام در زمینه گام بردارند.
بهتر است دولتمردان و دست اندرکاران حقوق بشر از شعار های میان تهی در سطح گفتار تحت عنوان تضمین حقوق زن، زمینه سازی های رشد شخصیت و بلند بردن ظرفیت های کاری دست بردارند و به زنده گی حاکی از درد و رنج زنان کشور با اندکی تعمق نظر بیندازند و بیندیشند که آیا جایگاه فعلی زن متناسب با شأن، منزلت و شخصیت انسانی او هست؟ که در حقیقت امر چنین نیست. در موارد بسیار متعددی مشاهده شده است که امروز ددمنشان، زنان به ویژه نوباوه گان و حتا کودکان زیر سنین چار سال و حتا کمتر از آن را آماج تجاوز های وحشیانه یی جنسی قرار می دهند.
در چنین شرایط نا به سامان و پر از دغدغه نه تنها در مورد بهبود و ضعیت اجتماعی زنان افق تازه یی به چشم نمی خورد، بلکه مقام و موقعیت زن را که محور کانون خانواده است نیز خدشه دار ساخته است. در واقع جاهلیت کهن و سنتی در قالب در قالب آداب و رسوم قبیله یی و قومی کلیه عرصه های زنده گی زنان را به گونة منفی تحت تأثیر قرار داده است. با تأسف وزارت زنان و سایر نهادهای مدافع حقوق زن در زمینة درهم شکستن همچو مسایل کاری قابل وصفی انجام نداده است تا جاییکه مشهود است فعالیت های دولت به خصوص وزارت زنان جنبة نمایشی داشته است حتا این وزارت یک احصاییة دقیقی از زنان بیوه و زنانی که سرپرست و متکفل خانواده های شان اند در دسترس ندارد در مورد حل مشکلات صحی زنان کشور توجهی جدی به عمل نیامده است هم اکنون در سطح جهان افغانستان بیشترین رقم مرگ و میر و خود سوزی زنان را داراست که عامل عمدة آن عدم کفایت کاری مسوولان امور می تواند تلقی گردد. بایست حامیان حقوق بشر و حقوق زن به شستشوی مغز های تحجر شده و خشونت زا مبادرت ورزد جلوه های نمایشی و تجلیل محض از یک روز به عنوان روز زن نمی تواند درد های استخوان سوز زنان ما را که درد هجرت و غربت و شهادت عزیزان قامت آنان را درهم شکسته، الیتام بخشیده و گشایش گر انبوه مشکلات موجود شان باشد.زنانی که با بی رحمی با آنان برخورد های غیر انسانی صورت می گیرد، زنانی که تا هنوز هویت شان تنها و تنها منحمک به خانه و تولد فرزند است زنانی که شناختی از روزی به نام زن ندارند؛ چگونه ما از تجلیل سراسری این روز در کشور فریاد برمی آریم!
واه دریغا! که ما با چشمان بسته و مقلدانه در راهی که روانیم ترکستان است که در آن از تساوی حقوق، رفع خشونت و تبعیض و احترام مخلصانه به انسان به ویژه زن در آن به چشم نمی خورد.
چشم انداز کوتاهی به چگونگی معارف در کشور
با یک نگاه گذرا به چگونگی روند تعلیم و تربیه در کشور در می یابیم که مسالة آموزش و فراگیری علم مانند سایر بخش های زنده گی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشور مشکلات خویشرا بدنبال داشته و سیر نزولی را می پیماید با وجود سرازیر شدن میلیونها دالر در این عرصه از سوی جامعة جهانی هنوز هم بیشتر از نیمی اطفال واجد شرایط تحصیل، امکان راه یابی به مکتب را ندارند و از جانبی هم اکثر مکاتب ما فاقد معلمان با تجربه و دارای تحصیلات مسلکی، لوازم تدریس چون: کتاب، میز، چوکی، تخته، لابراتوار و حتا صنوف درسی اند، اما آنچه بیشتر از همه از نبودش وضع تحصیلی ما متأثر می شود نبود آرامش و امنیت در کشور می باشد. در اکثر ولایات کشور به ویژه مناطق جنوبی، مکاتب آماج حملات ویران کننده و راکتی قرار می گیرند و یا هم به آتش کشیده می شوند، که این مسأله سبب گردیده تا دروازه های تعدادی از مکاتب به روی اطفال رنجدیدة ما مسدود گردد. هویداست که چنین شرایطی تاثیر ناگوار بر روال تحصیل و روان اطفال کشور داشته و مانع ورود آنان به پهنة علم و دانش می شود و هم تهدیدی بزرگی برای آیندة کشور می باشد. این نارسایی ها و چالش ها به صورت روزافزون در حال گسترش می باشد. در کنار این مسأله نه تنها دولت در مدت شش سال گذشته پاسخگوی مثبت نیاز ها و تقاضا های اولیة دانش آموزان و معلمان کشور نبوده است، بلکه با تقرری های سلیقه یی چند وزیر و معین و سایر افراد کلیدی در مربوطات این وزارت در فاصله سال های شش سال پیامد منفی را در راستا به جای گذاشت، زیرا هر یک آنان با پشت پا زدن و قطع برنامه های قبلی، نظرات و پلانهای خاص و جدید را دراین مورد به منصة اجرا گذاشتند.
معاش ناکافی، نداشتن سرپناه، نبود شرایط مساعد ارتقای دانش معلمان و دهها مورد دیگر ازاین قبیل همه موانعی اند که زمینه ساز رشد بطی تعلیم و تربیه در کشور شده است.
گذشته از آن در برخی موارد سیاست های تبعض آمیز لسانی در عرصة آموزش نیز محسوس بوده که این امر باعث شده تا سیستم تعلیم و تربیه به صورت یکسان و متوازن درهمه ولایات افغانستان تطبیق نگردد به گونة مثال درمناطق مرکزی به ویژه دایکندی، بامیان، غور و... بیشترینه مکاتب آن دارای تعمیر نبوده وصنوف درسی آن در گرما و سرما یا در هوای آزاد و یا هم در مساجد دایر می گردد. حتا در برخی نواحی دیگر تنها مکاتب خانگی که معلمان آن هم به حد خواندن و نوشتن ابتدایی آشنایی دارند، به تدریس قرآن شریف، پنج کتاب و... همراه با سرزنش و لت و کوب و تهدید ادامه دارد و از مکتب، معلم، کتاب و نصاب تعلیمی منظم خبری نیست.
در قبال آنچه گفته آمدیم نصاب تعلیمی کشور نیز در طول این مدت فراز و فرود های فراوانی را تجربه کرده است و در بسیاری حالات نصاب مذکور در مغایرت کلی با سویة تحصیلی، تعلیمی و سنی دانش آموزان داشته و اکثر اوقات نصاب تعلیمی در بیشترین مکاتب کشور در یک سال به صورت کلی تطبیق نمی گردد و قسمت های تدریس نشده برای سال آینده مشکلاتی قابل توجهی را ایجاد می نماید، و چنانچه دیده شده که در آغاز سال تعلیمی جدید معلمان نیز بدون توجه به این مسأله به تدریس کتاب های صنوف جدید آغاز کرده اند در حالیکه جهت بهینه سازی پروسة تدریس لازم است تا در هفتة اول یک مرور کلی بالای دروس سال قبل صورت گیرد که متأسفانه هیچگاهی به این موضوع وزارت معارف توجه جدی نکرده است.
در این اواخر مسایلی چون آموزش به زبان مادری، توجه به رفع کاستی ها، تدوین نصاب تعلیمات اسلامی و مسلکی از سر خط مسایل تعلیمی وزارت معارف در سال نو می باشد، اما اینکه این تغییرات با کدام امکانات و ظرفیت ها انجام خواهد شد معلوم نیست. این در حالیست که وزارت معارف نتوانسته است تا راهکار هایی برای کیفیت آموزش بهتر را بدست آورد و در بهبود وضعیت مکاتب از نظر امکانات، بالا بردن سطح نظام آموزشی و تأمین رفاه معلمان و سایر نیاز ها و ضرورت های اصلی تعلیم و تربیه در کشور جهت ریشه کن کردن فقر سواد گام های برداشته شده در این راه نهایت کوچک بوده است. هم اکنون معارف افغانستان از جهات مختلف با کاستی های شدیدی روبه روست. چنانچه در عرصة تغییر و اصلاح کتابهای درسی کمیسیونی با پرداخت معاش گزاف بین یک الی سه هزار دالر امریکایی موظف گردیده است که نمی توان امید چندانی به نتیجة کار آن داشت، زیرا از لحاظ زمانی برای سالی که در پیشروست از عملکرد های آن اولاد کشور مستفید نمی شوند و باز همان آش خواهد بود و همان کاسه. چون بیشتر حرف های مقامات دولتی از رییس جمهور تا وزراء همه به روی خط بوده و صورت اجرایی چندانی نداشته است.
اینک با مرگ استاد گرانقدر و پدر معاصر ژورنالیزم کشور - بر پیکر کشور ضایعه ی دیگر فرهنگی فرود آمد
استاد آهنگ که در راه تربیه و پرورش اولاد این مرز و بوم با عشق خاص به میهن و وطن به حدمت پرداخت و با خلوص نیت و صمیمت تمام در این را بی باکانه گام برداشت و آثار ی نیز به راهروان کاروان علم وعمل از خود به گذاشت که بی گمان بر همگان مبرهن است .
استاد آهنگ در عرصه تدریس ژورنالیزم صادقانه عمل نموده است که به پاس خدمات شایان اوشان اینک دانشکده ژورنالیزم دانشگاه کابل کتابخانه خویش را به نام آن استاد گرانمایه مسمی کرده و در نظر دارد تا شمارة بعدی مجله ی ژورنالیزم را به نام ویژه نامه آهنگ نیز به طبع رساند از تمام علاقه مندانی که خواهان ارسال مطالب در این زمینه اند خواهانم که به آدرس وبلاگ مذکور ارسال نمایند.
ما برای استاد آهنک روح شاد و بهشت برین را از بارگاه خداوند لایزال خواهانیم.
اینک با مرگ استاد گرانقدر و پدر معاصر ژورنالیزم کشور - بر پیکر کشور ضایعه ی دیگر فرهنگی فرود آمد
استاد آهنگ که در راه تربیه و پرورش اولاد این مرز و بوم با عشق خاص به میهن و وطن به حدمت پرداخت و با خلوص نیت و صمیمت تمام در این را بی باکانه گام برداشت و آثار ی نیز به راهروان کاروان علم وعمل از خود به گذاشت که بی گمان بر همگان مبرهن است .
استاد آهنگ در عرصه تدریس ژورنالیزم صادقانه عمل نموده است که به پاس خدمات شایان اوشان اینک دانشکده ژورنالیزم دانشگاه کابل کتابخانه خویش را به نام آن استاد گرانمایه مسمی کرده و در نظر دارد تا شمارة بعدی مجله ی ژورنالیزم را به نام ویژه نامه آهنگ نیز به طبع رساند از تمام علاقه مندانی که خواهان ارسال مطالب در این زمینه اند خواهانم که به آدرس وبلاگ مذکور ارسال نمایند.
ما برای استاد آهنک روح شاد و بهشت برین را از بارگاه خداوند لایزال خواهانیم.
|
|