تجلیل های سمبولیک کدام درد را درمان می کند؟
زنان جامعة ما امروز حدود 30 فیصد قوة کار انسانی را در عرصه های چون؛ صنایع، زراعت، مالداری و ... تشکیل میدهند، اما از هیچگونه برخورد و حمایتی برابر به معیار های انسانی در محیط کار و خانواده برخوردار نیستند. دولتمردان کشور و مجامع حقوق مدنی و زن با تجلیل سمبولیک روز هشت مارچ گویا به ادای یک رسم جهانی و بین المللی به مثابة رفع مسوولیت در برابر حقوق زنان عمل نموده از طریق بلندگو ها با حرف های خشک و شعار های تصنعی چون تساوی، رفع خشونت و اهدای تحایف در ظاهر امر برای زنان خواهان تأمین حقوق شدند، اما با تأسف که چنین محافل نمایشی اندکی هم به تأمین حقوق حقة آنان که درج قانون اساسی کشور می باشد نپرداخته است. با آن همه مظالمی که به پیکر زنان و مادران ما وارد می گردد توجهی عمیق از سوی مراجع قانونی به عمل نیامده و مورد باز خواست عدلی و قضایی قرار نگرفته است. باهمه سروصدا های تأمین حقوق انسانی زن در کشور این حقت نسبت به گذشته بیرنگتر شده است.
زنان کشور در یک تنگنا روانی- شخصیتی قراردارند و به شدت از ورود به اجتماع و پیوستن به کار های مشترک جامعه محروم گردانده می شوند. از نظر روانی محرومیت خود، خشونت محسوب می شود. برتر بودن و برحق شمردن مرد در جامعه به مانند اصل انکار ناپذیر در ذهن مردم کشور ما لانه جسته و حک گردیده است. آیا حامیان تجلیل هشت مارچ با همه مصارف گزافی که دراین راه صرف نمودند توانسته اند که از ازدواج های اجباری جلوگیری نمایند؟ آیا زنی را که نسبت نداشتن فرزند پسر مورد اهانت شوهر و اعضای خانواده اش قرار می گیرد مددی رسانده اند، آیا در آن قوانینی که چند همسری و طلاق رویت شرعی دارد و از صلاحیت های محسوب می شودف تغییری آورده اند؟ و آیا به حل مشکلات صحی زنان گامی برداشته اند و شفاخانه یی را ایجاد کرده اند که به صورت مجانی به زنان بی بضاعت کشور فعالیت نماید؟ آیا به فقر اقتصادی زنان رسیده گی لازم صورت گرفته و فابریکه یی اعمار شده اشت که زنان نیازمند در آن مصروف کار شوند تا از یکسو به تأمین مشکلات اقتصادی از راه مشروع بپردازند و از سوی دیگر مانع دست نگری و تن فروشی ایشان شوند؟ ویا هم به ازدواج های مکرر نقطة پایان گذاشته اند؟ و یا برای باسواد سازی آنان توجهی به خرچ داده اند و آیا واکنش جدیی برای تغییر عرف های زیان آور و ناپسندانه چون فروش، تبادله به گونة خون بها و ... از خود نشان داده اند؟ و آیا در جهت منع ازدواج در سنین پایین خلاف مواد مندرج قانون اساسی، کدام گام موثری برداشته اند؟ روشنست که پاسخ به همه پرسش ها منفی است.
زنی که در تعیین سرنوشت خودش صلاحیتی نداشته باشد، چطور می تواند درساختار مسایل سیاسی، اجتماعی، حقوقی و ... کشوری سهم گیرد. پس تجلیل از چه و برای کی؟ برای آن زنی که بالایش خشونت بیداد می کند و به نام حفظ آبرو آه از جگر بر نمی آورد؟ یا برای آن زنی که اموال منزل و فرزندانش به زور قدرت مردسالاری غصب و از خودش به اندک موضوعی طلاق شده و از خانه رانده می شود؟ یا برای آن زنی که با مزد اندک به دوبی گری و آشپزی می پردازد؟ و یا هم برای زنی که در کنار جاده با فرزندان قدو نیم قدش با تضرع وزاری جهت بدست آوردن روپیه یی دست به گدایی دراز می کند؟ نمیدانیم به کدام یک از این ها و یا هم برای آن زنانی که همشیه در رده های بالای قدرت بوده اند و سِمت متکلم را داشته اند؟
اگر لحظه یی اما با دقت درنگی کنیم در می یابیم زمان وپول گزافی را به هدر داده ایم. می شد با همین پول ها یک کار بینادی موثری را برای زنان کشور انجام دهیم اگر حداقل از جمعیت انبوه بیکاران و بیوه زنان صد تن آن را به پا ایستاد کنیم این عده در جهت به پا ایستادن متباقی گروه کمر همت می بندند، اما در صورتیکه با صداقت و دلسوزی با داشتن هدف خدمت راستین باهم پیمان بسته و اقدام به کار نماییم.
پس چه خوب بود که دراین راستا می اندیشیدیم و در همچو شرایطی که مشکلات چون توفان زنده گی زنان را محصور کرده است . در گره گشایی آن گام بر می داشتیم.