ايكاش در دنيا همه داراي ظاهر و باطن يكسان مي بودند و هر آنچه را به زبان مي گويند در عمل نيز به آن عمل مي كردند اين همه از مسايلي است كه رگ رگ و ذره ذره استخوان هايم را مي سوزاند؛ آنچه را من در اين شب روز لمس مي كنم واقعاً برايم درد آور است و به عنوان يك انسان ترسم از آن است كه روزي همه دنيا به اين درد دو رويي و دو رنگي و عدمي آميزيش زبان و قلب گرفتار گردند به اميد آنكه روزي اين مرض منحوس دورنگي از طنيت همه مردم دنيا زودوده گر دد.